236.دیشب

چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 10:45

236.

عجب شبی بود دیشب.

یه شب پر از کینه وخشم ونفرت و...

یه شب لعنتی

لعنت به دیشب،لعنت به دیشب،لعنت،لعنت،...

فکر نمی کردم که هیچ وقت صبح بشه

صبح شد!

بالاخره صبح شد.

الهی که این شب بره وبرنگرده،هیچ وقت برنگرده!

یه ساعت بیشتر نخوابیدم،الان مثل مرده ای ام که از یه قبر ده هزار ساله بیرون اومده!

پوووووف!



تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
236.دیشب - ایستاده در باد

236.دیشب

چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 10:45

236.

عجب شبی بود دیشب.

یه شب پر از کینه وخشم ونفرت و...

یه شب لعنتی

لعنت به دیشب،لعنت به دیشب،لعنت،لعنت،...

فکر نمی کردم که هیچ وقت صبح بشه

صبح شد!

بالاخره صبح شد.

الهی که این شب بره وبرنگرده،هیچ وقت برنگرده!

یه ساعت بیشتر نخوابیدم،الان مثل مرده ای ام که از یه قبر ده هزار ساله بیرون اومده!

پوووووف!



تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد