X
تبلیغات
زولا

258.دلبرانه

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 12:33

258.

اول:

چند لحظه نگاهم می کند.مستقیم توی چشم هایم،می گوید:چقدر شکسته شده ای...!فقط لبخند تلخی تحویلش می دهم.همین!


دوم:

مربی گیر داده که...

تقریبا هر جلسه تکرارش می کند که دست بجنبان،سریعتر تجهیزاتت را حرفه ای کن!

خجالت می کشم بگویم:سرکار خانم پول ندارم فعلاً،نمی توانم!

کاش همینطوری که اینجا می نویسم می تونستم رودر رویش هم بگویم 

هشت میلیون تومن پول کمی نیست!غمیگنم از این بابت.


سوم:

چند روز پیش تولد یکی از هم باشگاهی ها بود.دوستان می خواستند سوپرایزش کنند،کیک وکادو و...

دخترک به حدی جیغ زد از خوشحالی که نزدیک بود گلویش پاره شود،کل محوطه را گرفته بود روی سرش

چقدر خوب است که آدم اینطوری خوشحالی کند.


چهارم:

تقریبا سه هفته ای هست که به شدت درگیرم وبا خودم کلنجار دارم.استاد می گوید همین خوب است.در این حال بمان وفکر کن،عمیق تر فک کن.

چیزی توی قلبم دلبری می کند.


پنجم:

دلم برای افراد شیفت شب بیمارستان ها واورژانس سوخت.

گناه دارند طفلی ها.سرویس دادن به بیمار اورژانسی و...آن هم نصفه شب کار راحتی نیست.



تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
258.دلبرانه - ایستاده در باد
X
تبلیغات
زولا

258.دلبرانه

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 12:33

258.

اول:

چند لحظه نگاهم می کند.مستقیم توی چشم هایم،می گوید:چقدر شکسته شده ای...!فقط لبخند تلخی تحویلش می دهم.همین!


دوم:

مربی گیر داده که...

تقریبا هر جلسه تکرارش می کند که دست بجنبان،سریعتر تجهیزاتت را حرفه ای کن!

خجالت می کشم بگویم:سرکار خانم پول ندارم فعلاً،نمی توانم!

کاش همینطوری که اینجا می نویسم می تونستم رودر رویش هم بگویم 

هشت میلیون تومن پول کمی نیست!غمیگنم از این بابت.


سوم:

چند روز پیش تولد یکی از هم باشگاهی ها بود.دوستان می خواستند سوپرایزش کنند،کیک وکادو و...

دخترک به حدی جیغ زد از خوشحالی که نزدیک بود گلویش پاره شود،کل محوطه را گرفته بود روی سرش

چقدر خوب است که آدم اینطوری خوشحالی کند.


چهارم:

تقریبا سه هفته ای هست که به شدت درگیرم وبا خودم کلنجار دارم.استاد می گوید همین خوب است.در این حال بمان وفکر کن،عمیق تر فک کن.

چیزی توی قلبم دلبری می کند.


پنجم:

دلم برای افراد شیفت شب بیمارستان ها واورژانس سوخت.

گناه دارند طفلی ها.سرویس دادن به بیمار اورژانسی و...آن هم نصفه شب کار راحتی نیست.



تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد