۲۵۹.

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 21:13

۲۵۹.

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبخون بلا باز چه بود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امّید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

بس که شستیم به خونآب جگر جامه ی جان

نه از او تار به جا ماندونه پود ای ساقی


استاد ابتهاج


تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
۲۵۹. - ایستاده در باد

۲۵۹.

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 21:13

۲۵۹.

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبخون بلا باز چه بود ای ساقی

دیدی آن یار که بستیم صد امّید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

بس که شستیم به خونآب جگر جامه ی جان

نه از او تار به جا ماندونه پود ای ساقی


استاد ابتهاج


تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد