262.بیگانه ها

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:56

262.

اول:

چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود.که رسیدیم خونه.مهمونیش خوب بود.شلوغ پلوغ نبود زیادی.از اون مهمونیایی که سر وتهشون معلومه...

دوش نگرفته رفتم توی رختخواب.یه ساعت خوابیدم.دیس کانکت شده بودم.اما فقط یه ساعت بود.بیدار شدم.حالم بد بود.حسابی هم بد بود.آرووم از رختخواب آومدم بیرون،در آتاقو بستم ورفتم روی مبل،نشستم.پنجره رو باز کردم ویه سیگار...


دوم:

دستاشو گذاشته بود اینور واونور صورتم وتوی چشام نگاه کرد وگفت:الهی دورت بگردم،می دونی چند وقته لبخند به لبت ندیدم.


سوم:

سه شنبه رفته بودیم باغ گل ها، کرج،دیدنی بود.ناچار شدم یکی دو ساعت مدیرمحترم رو بپیچونم!


چهارم:

کلاس داره میره جلو.اما خیلی سخته.هم کلاس داره سختر وسختر میشه وهم ماخسته وخسته تر.خدا کمک کنه نبرم وتا آخرش بتونم برم.


پنجم:

دارم تمام تلاشمو می کنم که خودمو یه جوری به زندگی سنجاق کنم،یا شایدم زندگی رو به خودم...اما خسته ام.خیلی...اما آروومم،متلاطم نیستم!آرووومم اما خسته.


ششم:

چند دقیقه پیش از اتاق فرمان اطلاع دادن که ممکنه لازم بشه چهارشنبه شیراز باشم.

واسه آخر هفته برنامه ریخته بودم برم سمت تالش و جنگل گیسوم و...اگه اینطوری بشه همه برنامه هام به هم می خوره.




تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
262.بیگانه ها - ایستاده در باد

262.بیگانه ها

شنبه 2 اردیبهشت 1396 ساعت 12:56

262.

اول:

چند دقیقه از نیمه شب گذشته بود.که رسیدیم خونه.مهمونیش خوب بود.شلوغ پلوغ نبود زیادی.از اون مهمونیایی که سر وتهشون معلومه...

دوش نگرفته رفتم توی رختخواب.یه ساعت خوابیدم.دیس کانکت شده بودم.اما فقط یه ساعت بود.بیدار شدم.حالم بد بود.حسابی هم بد بود.آرووم از رختخواب آومدم بیرون،در آتاقو بستم ورفتم روی مبل،نشستم.پنجره رو باز کردم ویه سیگار...


دوم:

دستاشو گذاشته بود اینور واونور صورتم وتوی چشام نگاه کرد وگفت:الهی دورت بگردم،می دونی چند وقته لبخند به لبت ندیدم.


سوم:

سه شنبه رفته بودیم باغ گل ها، کرج،دیدنی بود.ناچار شدم یکی دو ساعت مدیرمحترم رو بپیچونم!


چهارم:

کلاس داره میره جلو.اما خیلی سخته.هم کلاس داره سختر وسختر میشه وهم ماخسته وخسته تر.خدا کمک کنه نبرم وتا آخرش بتونم برم.


پنجم:

دارم تمام تلاشمو می کنم که خودمو یه جوری به زندگی سنجاق کنم،یا شایدم زندگی رو به خودم...اما خسته ام.خیلی...اما آروومم،متلاطم نیستم!آرووومم اما خسته.


ششم:

چند دقیقه پیش از اتاق فرمان اطلاع دادن که ممکنه لازم بشه چهارشنبه شیراز باشم.

واسه آخر هفته برنامه ریخته بودم برم سمت تالش و جنگل گیسوم و...اگه اینطوری بشه همه برنامه هام به هم می خوره.




تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد