X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

۲۹۵.نهنگ نقره ای

پنج‌شنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 17:32

۲۹۵۰

اول:

امیر بهش می گه نهنگ،من یه نقره ای بهش اضافه کردم،اسمش شد"نهنگ نقره ای".

یه موتور قوی ومردونه که ویه دنده کمک قوی ودست نخورده  وفابریک حسابی،یه کابین بزرگ وجادار وبلند که میشه عقب اش رو مثل اتاق خواب کردکه دیگه چادر هم لازم نداشته باشم.اینطوری جنس کوه رفتن وطبیعت گردی و...ام جور شد.البته اگر بخت یار باشه!

واسه خریدنش لازم شد رفیق جاده رو بفروشم وتقریبا همه پس انداز روز مبادامو خرجش کنم.خیلی سختمه اما دوسش دارم،مگه قراره چقدر عمرکنم که همش دغدغه فردا نیاومده رو داشته باشم!

مامان جیغش دراومده که چرا اینقدر ولخرجی می کنی پسر؟!!به فکر آینده ات باش،طفلک نمی دونه که...

خیلی دوسش دارم،امیر خیلی کمکم کرده که جمعش کنم تقریبا تموم کارای فنی رو خودش انجام داده.

فک کنم سه شنبه هفته آینده دیگه تموم تموم بشه


دوم:

کارم خیلی زیاد وسنگین تر شده،اما اصلا خسته نیستم.مفید بودنم رو دوس دارم.وقتی گرهی رو باز می کنم یا امید رو به ناامیدی برمی گردونم انگاری کل دنیا رو بهم میدن.بالبخند رضایتی که می زنن می فهمم عمرم الکی سرنشده.


سوم:

سه شنبه هفته پیش دومین جلسه ...بود.دکتربازم چیز خاصی نگفت،فقط کلی گویی ویه جورایی حس کردم می خواد بپیچونه،همش می گفت باید نتیجه آزمایشت بیاد که بتونیم نظر قطعی بدیم.توی دلم بهش می خندیدم!من که دارم زندگی امو می کنم.اصلا هم نگران وناراحت نیستم!


چهارم:

فرستادن کُدای چپر چلاق به اینجا کار بچه گانه ای بود،خیلی کودکانه!!!

انتظارشو ازش نداشتم.فکرشم نمی کردم،انتظار هرکاری رو داشتم الا این کار!به حدی به همم ریخت که حتی دوس نداشتم کُدا رو چک کنم که...

واقعا از ناخوشیش ناخوشم!


پنجم:

اگه پس اندازم تموم نمیشد دوره امو باکاپیتان،تموم می کردم که اونجوری که دوس دارم بپرم!خدایا برسون که آرزو این یکی به دلمون نمونه!


ششم:

این روزا فقط به دلخواسته هام ورسیدن بهشون وتجربه کردنشون فکر می کنم وتلاش برای جبران مافات!


هفتم:

"لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه تو فرمایی"





تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
۲۹۵.نهنگ نقره ای - ایستاده در باد
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

۲۹۵.نهنگ نقره ای

پنج‌شنبه 20 اردیبهشت 1397 ساعت 17:32

۲۹۵۰

اول:

امیر بهش می گه نهنگ،من یه نقره ای بهش اضافه کردم،اسمش شد"نهنگ نقره ای".

یه موتور قوی ومردونه که ویه دنده کمک قوی ودست نخورده  وفابریک حسابی،یه کابین بزرگ وجادار وبلند که میشه عقب اش رو مثل اتاق خواب کردکه دیگه چادر هم لازم نداشته باشم.اینطوری جنس کوه رفتن وطبیعت گردی و...ام جور شد.البته اگر بخت یار باشه!

واسه خریدنش لازم شد رفیق جاده رو بفروشم وتقریبا همه پس انداز روز مبادامو خرجش کنم.خیلی سختمه اما دوسش دارم،مگه قراره چقدر عمرکنم که همش دغدغه فردا نیاومده رو داشته باشم!

مامان جیغش دراومده که چرا اینقدر ولخرجی می کنی پسر؟!!به فکر آینده ات باش،طفلک نمی دونه که...

خیلی دوسش دارم،امیر خیلی کمکم کرده که جمعش کنم تقریبا تموم کارای فنی رو خودش انجام داده.

فک کنم سه شنبه هفته آینده دیگه تموم تموم بشه


دوم:

کارم خیلی زیاد وسنگین تر شده،اما اصلا خسته نیستم.مفید بودنم رو دوس دارم.وقتی گرهی رو باز می کنم یا امید رو به ناامیدی برمی گردونم انگاری کل دنیا رو بهم میدن.بالبخند رضایتی که می زنن می فهمم عمرم الکی سرنشده.


سوم:

سه شنبه هفته پیش دومین جلسه ...بود.دکتربازم چیز خاصی نگفت،فقط کلی گویی ویه جورایی حس کردم می خواد بپیچونه،همش می گفت باید نتیجه آزمایشت بیاد که بتونیم نظر قطعی بدیم.توی دلم بهش می خندیدم!من که دارم زندگی امو می کنم.اصلا هم نگران وناراحت نیستم!


چهارم:

فرستادن کُدای چپر چلاق به اینجا کار بچه گانه ای بود،خیلی کودکانه!!!

انتظارشو ازش نداشتم.فکرشم نمی کردم،انتظار هرکاری رو داشتم الا این کار!به حدی به همم ریخت که حتی دوس نداشتم کُدا رو چک کنم که...

واقعا از ناخوشیش ناخوشم!


پنجم:

اگه پس اندازم تموم نمیشد دوره امو باکاپیتان،تموم می کردم که اونجوری که دوس دارم بپرم!خدایا برسون که آرزو این یکی به دلمون نمونه!


ششم:

این روزا فقط به دلخواسته هام ورسیدن بهشون وتجربه کردنشون فکر می کنم وتلاش برای جبران مافات!


هفتم:

"لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه تو فرمایی"





تعداد نظرات این نوشته : 0
نظر شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد